دیدم سراى تیره و تنکى به سان کور تختى شکسته در بن آن هشته جون لحد
سوراخ رخ ز آبله و جانه از جذام خسته سرش ز نزله و جشمانش از رمد
بر روى میز دفترکى خط کشیده بود جون لاشه اى برآمده استخوانش از جسد
بهلوى آن دواتى و در جنب آن دوات باکت سه جهار دانه و استامب یک عدد
سوى دکر ز خانه حصیرى و جند طفل زالى خمیده قد ز نفاثات فی العقد
قاضى به صندلى جو به بشم شتر قراد در خدمتش بلیسکى استاده جون قرد
أی :
بسبب جفاء الخصم الظالم رفعت یوم أمس مظلمتی إلى قاضی "صلحیة" البلد.
ألفیت مقره مظلماً و ضیقاً کالقبر،و قد وُضعت صخرة مکسورة فی قعره کأنها اللحد.
تعلو وجهه عوارض الجذری و الجذام،و رأسه مصاب بالنزلة و عینه بالرمد.
على الطاولة ثمة دفتر قدیم مخطط و کأنه جیفة بدا منها عظم.
بجانب الدفتر دواة و بجانبها مظروف و ختم.
فی ناحیة أخرى من البیت یوجد حصیر و عدة أطفال و عجوز شمطاء من النفاثات فی
العقد.
و القاضی مستند إلى کرسی مثل القراد فی جلد الإبل،یخدمه جندی أشبه ما یکون بالقرد.
کردم سلام و کفت علیکى ز روى کبر زیراکه بود ممتلى از نخوت و حسد
دادم عریضه را و سبردم بهاى تمبر کفتا : بیا به محکمه اندر صباح غد
هر دم که شد رحل نمودم به حضرتش کفتم که یَا إلهی هَیِّئْ لَنَا رَشَد
أی :
سلمت و رد السلام متکبرا،لأنه کان مغروراً و حسوداً.
أعطیته العریضة و دفعت ثمن الطابع،فدعانی إلى المحکمة صباح الغد.
لما عزمت شدّ الرحل إلى حضرته دعوت الله أن یهیئ لنا من أمرنا رشدا.
اى ادبا تا به کى معانى بى اصل مى بتراشید ابجد و کلمن را ؟
اى شعرا جند هشته در طبق فکر لیموى بستان یار و سیب ذقن را ؟
اى عرفا جند کسترید درین راه دانه تسبیح و دام حیله و فن را ؟
أی :
أیها الأدباء! إلى متى تصوغون معانی لا أساس لها من "أبجد" و "کلمن" ؟
أیها الشعراء! کم تضعون فی طبق الفکر و الخیال الکواعب الأبکار و الخدود التفاحیة ؟
أیها العرفاء! إلى متى تلوحون فی هذا الطریق بالتسبیح و تنصبون حبال المکر ؟
بر خیز شتربانا بر بنده کجاوه کز جرخ عیان کشت همى رایت کاوه
از شاخ شجر برخاست آواى جکاوه و ز طول سفر حسرت من کشت علاوه
بکذر بشتاب اندر از رود سماوه در دیده من بنکر دریاجه ساوه
وز سینه ام آتشکده بارس نمودار.
ماییم که از بادشاهان باج کرفتیم زان بس که از ایشان کمر و تاج کرفتیم
دیهیم و سریر از کهر عاج کرفتیم اموال و ذخایرشان تاراج کرفتیم
و ز بیکرشان دیبه و دیباج کرفتیم ماییم که از دریا امواج کرفتیم
و اندیشه نکردیم ز طوفان و ز تیّار
در جین و ختن ولوله از هیبت ما بود در مصر و عدن غلغله از شوکت ما بود
در أندلس و روم عیان قدرت ما بود غرناطه و اشبیلیه در طاعت ما بود
صقلیه نهان در کنف و رایت ما بود فرمان همایون قضا آیت ما بود
جارى به زمین و فلک و ثابت و سیّار
امروز کرفتار غم و محنت و رنجیم در داو فره باخته اندر شش و بنجیم
با ناله و افسوس در ین دیر سبنجیم جون زلف عروسان همه در حین و شکنجیم
هم سوخته کاشانه و هم باخته کنجیم ماییم در سوک و طرب قافیه سنجیم
جغدیم به ویرانه ، هزاریم به کلزار
اى مقصد ایجاد سر از خاک به درکن وز مزرع دین این خس و خاشاک به درکن
زین باک زمین مردم ناباک به در کن از کشور جم لشکر ضحّاک به در کن
از مغز خرد نشأه تریاک به در کن این جوق شغالان را از تاک به در کن
وز کله اغنام بران کرک ستمکار
افسوس که این مزرعه را آب کرفته دهقان مصیبت زده را خواب کرفته
خون دل ما رنک مى ناب کرفته و ز سوزش تب بیکرمان تاب کرفته
رخسار هنر کونه مهتاب کرفته جشمان خرد برده ز خوناب کرفته
ثروت شده بى مایه و صحّت شده بیمار
أی :
قم یا حدی و حث الهودج،فإن عَلََم "کاوه" قد أطل من السماء.
و قد تعالت أصوات القبّرة من أغصان الشجر،و زادت حسرتی من طول السفر.
أعبر نهر "سماوه" بسرعة،و ارقب فی مقلتی بحیرة "ساوه".
و قد تصاعد من صدری دخان معبد فارس...
نحن الذین أخذنا الخراج من الملوک،کما سلبناهم التاج و العرش.
رصعنا التاج و التخت بالعاج،و أغرنا على أملاکهم و ثرواتهم.
و انتزعنا من أجسادهم التاج و الدیباج،نحن الذین فصلنا الأمواج عن البحر.
و لم نهب أهوال الطوفان و التیار.
الصین و ختن ولولت من هیبتنا،مصر و عدن تحدثت عن عظمتنا.
الأندلس و الروم عاینت قدرتنا،غرناطة و اشبیلیة اختارت طاعتنا.
صقلیة دانت بولائنا خفیة،أمر القضاء العظیم کان آیتنا.
نافذ فی الأرض و السماء و الفلک الثابت و السیّار.
أما الیوم فنحن أسرى الغمّ و الحزن و الألم،خاسرون فی میدان النرد.
فقدنا الدیار و خسرنا الکنوز،نحن من یصوغ القوافی بالحزن و الطرب.
بومة فی الخلاء،عندلیب غنّاء فی البساتین.
یا مقصد الوجود أخرج رأسک من التراب،و انزع عن مزرعة الدین هذا الشوک.
و نظف هذه الدنیا الطاهرة من أشرار الناس،و اطرد جیش "الضحاک" عن دولة "جمشید".
و طهر دماغک من خبث التریاق،و ارم الزبال عن مزرعة الکرم.
و اطرد الذئب الخادع عن قطیع الأغنام.
وا أسفا ! لقد غمرت المیاه المزرعة،و باغت النوم الفلاح الحزین.
صار دمنا مثل الشراب الخالص،و ارتعشت أجسامنا من ألم الحر.
و اغتنى الفقیر و شفی الغلیل.
مام وطن
تا زیر خاکى اى درخت تنومند مکسل ازین آب و خاک رشته بیوند
مادر تست این وطن که در طلبش خصم نار تطاول به خاندان تو افکند
هیجت اکر دانشست و غیرت و ناموس مادر خود را به دست دشمن مبسند
تاش نبرده اسیر و نیست بر او جیز بشکن از و بال و برز و بکسل از و بند
و رنه جو ناموس رفت ، نام نماند خانه نماند جو خانواده بـــراکند
از دل الوند دود تیره بر آید سوز وطن کرفتد به دامن الــــوند
ور به دماوند این حدیث سرایى آب شود استخوان کوه دماوند
آتش حبّ الوطن جو شعله فروزد از دل مؤمن کند به مجمره اسبند
أی :
[ أم الوطن ]
أیتها الشجرة القویة ! مادمت تحت التراب،فلا تقطعی حبل وصلک عن الماء و التراب.
هذا الوطن الذی أشعل العدو ضد أهله فتیل الحرب و العدوان،هو وطنک.
إن کان لک نصیب من الغیرة و العلم و الشرف،فلا تترک أمک فی قبضة الأعداء.
لما انعدم الشرف انعدمت السمعة،لما تفرقت الأسرة اندثر البیت.
لو نزل ألم الوطن بجبل "الوند" لرأیت الدخان الأسود یتصاعد من قلبه حزناً و أسى.
لو خاطبت جبل "دماوند" بهذا الحدیث لرأیته متصدعا.
لو توقدت نار حب الوطن لجعلت من قلب المؤمن جمرا.
عروس وطن
جند کشى جور این سبهر کهن را جند بکاهى روان و خواهى تن را
مرد جو رخت شرف ندوخت بر اندام باید بوشد به دوش خویش کفن را
اى شده سیراب ز اشک دیده مادر وى تو به خون بدر خریده وطن را
باغ بدر جون به رهن داده اى اى بور جان تو مرهون شده ست بیت حزن را
غرّه به بازوى خود مباش که بایست شانه ز بولاد ، آهنینه مجن را
در طرف راست یار عربده جو بین در طرف جب حریف عهد شکن را
شاهد روسى نخست از ره بیداد کرد عیان حیله هاى سرّ و علن را
آن سان رفتار کرد با تو که بر وى هیج نکردى خطا عقیده و ظن را
لیک بت انکلیسى از در اخلاص آمد و وارونه کرد طرح سخن را
عهد بریتانیا نسیم صبا بود طرفه نسیمى که سوخت سرو و سمن را
ایران باشد بهشت عدن و تو آدم عدن تو آن کس برد که برد عدن را
مانا فرامو ش کرده اند حریفان نیزه کیو دلیر و جنک بشن را
یا بنخواندند در متون تواریخ قصه شابور شاه و الرین را
اى وزرا تا به جند در کله ما راهنمایى کنید کرک کهن را
اى وکلا تا به کى دهید به دشمن از ره جهل و هوس عروس وطن را
هر که ز حبّ الوطن نیافت سعادت بسته به زنجیر ننک کردن تن را
أی :
[ عروس الوطن ]
إلام تتحمل جور الزمان ؟ إلام تنتقص من الروح و تبغی الجسد ؟
إذا المرء لم یلبس لباس الشرف،فأولى به أن یرتدی الکفن.
یا من ارتوى بدموع مقل الأم،یا من اشترى الوطن بدماء الأب.
لما رهنت بستان الأب یا فتى،أودعت روحک بیت الغم و الحزن.
لا تغتر بقوة ساعدک،فإنه ینبغی لک کتف من فولاذ و درع من حدید.
فإنه یوجد على یمینک صدیق عنید و یتربص بک عن شمالک خصم خائن.
فی البدء أعلن الشاهد الروسی حیله الخفیة و الظاهرة ظلماً و عدوانا.
و تعامل معک على خلاف ما کنت ترجو منه.
لکن المعشوق الإنجلیزی دخل من باب الإخلاص و قلب موازین الکلام.
قد کان عهد بریطانیا نسیم الصبا،هذا النسیم أحرق السرو و الیاسمین.
إیران جنة عدن و أنت ابن آدم،قد نال جنتک من نال جنة عدن.
لقد تناسى الخصوم سهام الأبطال و حرب "الصوف" !
أو إنهم لم یطالعوا تاریخنا و قصص الملک شاﭘور و الرین.
أیها الوزراء ! إلام تسوقون الذئب القدیم نحو قطیعنا ؟!
أیها النواب ! حتّام تقدمون للعدو عروسَ الوطن جهلا و حمقا..
فإن کل من لم یسعد بحب الوطن فقد کبل رقابه بقیود الخزی و العار.
نمونه سوالات عربی سال دوم تجربی وریاضی
نمونه سوالات عربی سال دوم انسانی
نمونه سوالات عربی سوم تجربی وریاضی
تر جمه ومتن عربی سال دو م تجربی وریاضی
ترجمه ومتن عربی سال سوم ریاضی وتجربی
ترجمه ومتن عربی سال سوم انسانی
تعلّم الفارسية 144
منزل القوافل حالياً مسافرون ليالي كانوا يستريحون قد بقيت صحراء |
كاروانسرا امروز مسافران شبها استراحت می كردند برجای مانده است كوير |
سعيد: آيا می دانی در اطراف جاده ابريشم، كاروانسراهای زيادی وجود داشته است؟
سعيد: هل تعلم أنّه كانت في أطراف الطريق الحريري منازل كثيرة للقوافل؟
محمد: كاروانسرا چيست؟
محمد: ما هو المنزل؟
سعيد: كاروانسرا مثل هتل های امروز است. مسافران جاده ابريشم، شبها در كاروانسراها استراحت می كردند.
سعيد: المنزل هو مثل الفنادق الحالية. مسافرو الطريق الحريري كانوا يستريحون ليلاً في المنزل.
محمد: آيا آثاری از اين كاروانسراها بر جای مانده است؟
محمد: هل بقيت آثار لهذه المنازل؟
سعيد: بله. در كوير ايران چند كاروانسرا قديمی وجود دارد كه مربوط به جاده ابريشم است.
سعيد: نعم. توجد في الصحراء الايرانية عدة منازل قديمة متعلقة بالطريق الحريري.
منعش يكون قد بقي صحراوي كانوا يقيمون بسهولة ماء عذب يجذب إلی هناك |
دلپذير مانده باشد كويری اقامت می كردند به راحتی آب شيرين به آنجا می كشاند |
محمد: فكر می كنم گردشگران خارجی بسيار دوست دارند اين كاروانسراها را ببينند.
محمد: أظّنّ أنّ السيّاح الأجانب يودّون كثيراً مشاهدة هذه المنازل.
سعيد: بله. حتی اقامت در اين كاروانسراهای قديمی، خيلی دلپذير است.
سعيد: أجل. حتی الإقامة في هذه المنازل القديمة منعشه.
محمد: آيا كاروانسرايی را می شناسی كه از آن دوران مانده باشد؟
محمد: هل تعرف منزلاً يكون قد بقي من ذاك العهد؟
سعيد: بله. كاروانسرای مرنجاب در منطقه كويری را می شناسم. مسافرانی كه از خراسان به ری و اصفهان می رفتند، در اين كاروانسرا اقامت می كردند.
سعيد: نعم. أعرف منزل مرنجاب في المنطقة الصحراوية. المسافرون الذين كانوا يذهبون من خراسان إلی ري واصفهان، كانوا يقيمون في هذا المنزل.
محمد: آيا گردشگران می توانند به راحتی به آنجا بروند؟
محمد: هل يستطيع السياح أن يذهبوا بسهولة إلی هناك؟
سعيد: البته. آب و هوای كويری، زيبايی و قدمت كاروانسرا و آب شيرين آن، مسافران و گردشگران زيادی را به آنجا می كشاند.
سعيد: طبعاً. فالجوّ الصحراوي وجمال المنزل وقدمه وماؤه العذب، يجذب مسافرين وسيّاحاً كثيرين إلی هناك.
سعيد: آيا می دانی در اطراف جاده ابريشم، كاروانسراهای زيادی وجود داشته است؟
محمد: كاروانسرا چيست؟
سعيد: كاروانسرا مثل هتل های امروز است. مسافران جاده ابريشم، شبها در كاروانسراها استراحت می كردند.
محمد: آيا آثاری از اين كاروانسراها بر جای مانده است؟
سعيد: بله. در كوير ايران چند كاروانسرا قديمی وجود دارد كه مربوط به جاده ابريشم است.
سعيد: بله. حتی اقامت در اين كاروانسراهای قديمی، خيلی دلپذير است.
محمد: آيا كاروانسرايی را می شناسی كه از آن دوران مانده باشد؟
سعيد: بله. كاروانسرای مرنجاب در منطقه كويری را می شناسم. مسافرانی كه از خراسان به ری و اصفهان می رفتند، در اين كاروانسرا اقامت می كردند.
محمد: آيا گردشگران می توانند به راحتی به آنجا بروند؟
سعيد: البته. آب و هوای كويری، زيبايی و قدمت كاروانسرا و آب شيرين آن، مسافران و گردشگران زيادی را به آنجا می كشاند.
اولیاء محترم دانش آموزان دبیرستان مربوطه می توانند رمز ورود را از مدیریت محترم دبیرستان دریافت نمایند .منتظر نظرات وپیشنهادات دآنش آموزان عزیز و اولیاء محترمشان هستیم . با تشکر مدیر وبلاگ
دانش آموز برتر ماه مهر وآبان ۸۸ : مهدی طالقان غفاری
ادامه مطلب
اولیاء محترم دانش آموزان دبیرستان مربوطه می توانند رمز ورود را از مدیریت محترم دبیرستان دریافت نمایند .منتظر نظرات وپیشنهادات دآنش آموزان عزیز و اولیاء محترمشان هستیم . با تشکر مدیر وبلاگ
ادامه مطلب
ادامه مطلب
نمونه سوال عربی سال اول هماهنگ کشوری با جواب خرداد 84

